مؤلف مجهول

430

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

بزرگوار خرقه در بر او « 1 » كرد و تلقين ذكر و روش راه سلوك از شيخ محمود خفافى به دو رسيد ، و نصيحت از بابا حاجى بياتى واقع شد . شش ماه شيخ حبيب را در صحبت خودها داشتند و به اتفاق تربيت كردند و به كمال رسانيدند . يك سال ديگر بعد از تربيت و كمال در ملازمت پيران خود بود . بعده رخصت دادند كه : اى حبيب ! ديگر ترا به ولايت خود بايد رفت . و آنجا بنده‌هاى خداى تعالى هستند كه در چاه ضلالت افتاده‌اند ، به كمند ارادت بركش . و شيخ را با چهل تن درويش به جانب كاشغر فرستادند . و پيران « 2 » هركدام علامتى حواله كردند . و شيخ به رخصت پيران خود آمد و در منزل خود كه از ارتوج بالاست ، قرار گرفت و در صدد بناى لنگر شد . و جاى بناى لنگر خارستان بود ، بر نهجى كه با شش درنده و پرنده شده بود همان جاى را شيخ قرار داد . و درويشان از كار او ترسيدند كه : اين همه خار ، كى تمام كنيم . خواطر درويشان حضرت « 3 » شيخ را « 4 » معلوم شد ، گفت : اى درويشان ! شمايان زمانى آساييد كه هوا گرم است . درويشان هركدام به گوشه ( اى ) رفتند و به خواب مشغول شدند . و شيخ كلند به دست « 5 » گرفت و يك بيخ خار بريد ، بعد از آن امر كرد به كلند « 6 » كه : ببر ! فى الحال كلند فرمان برداشت و در طرفة العين اين همه خار را « 7 » بريد و تمام كرد و جمع ساخت . خردسالى در پيش حضرت شيخ قدس سره العزيز بود . او دوان رفت و درويشان را خبر كرد « 8 » كه : اى درويشان ! چه در خوابيد كه شيخ خارها را تمام بريد ! به اضطراب حاضر آمدند « 9 » ، ديدند كه خار « 10 » تمام شده است . شرمسار شدند و عذر تقصير به جاى آوردند و در همان روز بناى لنگر انداختند و مشغول شدند . مردم شنيدند كه شيخ انگيز لنگر دارد . از جوانب و اطراف « 11 » زنده‌ها نذر و نياز آوردند . حضرت شيخ فرمود « 12 » : بكشيد و طبخ كنيد . طباخان كشتند « 13 » و به طبخ مشغول شدند و درويشان در كار لنگر بودند . و در اندك روز ديوار لنگر تمام شد ، و به پوشش رسيد . چون در مقام پوشيدن « 14 » شدند ، در ميان اسباب پوشش اتفاقا چوب « 15 » خرى بود ، كوتاه آمد . پيش شيخ درآمدند و گفتند كه « 16 » يا شيخ ! چوب « 17 » خرى كوتاه آمد . شيخ بگفت : ما پيش او برآييم . شيخ بيرون آمد و از نوك چوب گرفت و كشيد . به فرمان الهى اين چوب خرى يك گز كرباس دراز گشت و يك ذراع شرعى فاضل آمد . اين كرامت كه از حضرت شيخ ظاهر شد ، مردم به شيخ « 18 » ريز كردند ، به نوعى

--> ( 1 ) - الف : - او ( 2 ) - ت : پيرون ( 3 ) - ب : - حضرت ( 4 ) - ب : به شيخ ( 5 ) - ب : + خود ( 6 ) - ب : به كلند امر كرد كه ( 7 ) - ب : - را ( 8 ) - ب : و به درويشان خبر كرد ( 9 ) - ب : حاضر آمده ( 10 ) - ب : خارها ( 11 ) - ب : از اطراف و جوانب ( 12 ) - ب : فرمودند ( 13 ) - ب : - كشتند ، ت : بشنيد ( 14 ) - ب ، ت : پوشش ( 15 ) - الف : - چوب ( 16 ) - ب : - كه ( 17 ) - الف : - چوب ( 18 ) - ب : - به شيخ